سیل لرستان

سیلنوشت – سفر به لرستان، روز هشتم

روز هشتم ۹۸/۱/۲۰ قسمت اول

واقعا آخوندها حمله کردند به لرستان!
من هرچی می‌خواهم از اینها ننویسم، نمی‌شود! شهر را تحت شعاع قرار دادند.
میانسالی نشسته بود جلوی مغازه‌اش. همه چیزش رفته!
چند آخوند مغازه‌اش را گل‌روبی می‌کردند. اما خودش و پسرش دست به کمر بودند!
پدر به آخوندها گفت «شهر آخوند نمی‌خواد ما برنج می‌خوایم، خانه می‌خوایم و….»
آخوندها چیزی نمی‌گفتند جز انشالله که آنها هم مییاد.
ولی پدر مگر ول می‌کرد! هی کنایه و طعنه می‌زد‌. آخوندها کارشان تمام شد رفتند!
آمدم عکس بندازم، پشتشان را کردند!
در شهر تراکت‌هایی پخش شده؛ هم‌وطن ممنونیم. کار قشنگی است‌.

با آنکه آب شهر وصل شده ولی بازهم آب معدنی توزیع می‌شود. غذای گرم بسیار است. به روستاها هم کم و بیش می‌رسد. نیروهای مردمی دیگر به پل‌دختر نیایند.
یه آشپزخانه پیدا کردم؛ ۳ تا بچه تهرانی. فلافل می‌زنند! روزی ۲۰۰۰تا!
آن دو اخوند مسئول تهرانی را دوباره دیدم! چند عکاس در پی‌شان می‌دویدند! به همراه آخوندها گفتم: نکنید این کار را!
گفتند «بابا! می‌خواهیم رسانه‌ای کنیم که بچه‌ حزب‌اللهی‌ها بیایند.»
گفتم راهش این نیست. با عینک فوتوکرومیک و شاسی بلند نمی‌شود‌.
گفتم چند روز بیل بزنند، خدا خودش آنها را رسانه‌ای می‌کند. واقعا می‌کند. مگر همت و باکری را عکاس رسانه‌ای کرد؟!
سکوت کردند و رفتند. و دوباره عکاس‌ها در پی‌شان!
خودشان را نمیدانم، یحتمل صادقانه آمده باشند. ولی حتما همراهایشان فهمی از رسانه ندارند. و همین کار را خراب می‌کند.

اینجا همه یک گوششان به خوزستان است. پچ‌وپچ فرمانده ارتش و سپاه را شنیدم:
«جنس سیل خوزستان با اینجا فرق دارد. آنجا خروش ندارد. آرام می‌آید و تا چندماه ساکن می‌ماند. ۵۰۰ هزار نفر آواره خواهند شد‌…»

خدایا خودت کمک کن. ما جز تو کسی را نداریم…

سیل لرستان

روز هشتم ۹۸/۱/۲۰ قسمت ۲

خداحافظ پل دختر!

پل ۷تیر تعمیر شد! ارتش رکورد زد. ۵۰ متر پل کاملا تخریب شده بود‌. حالا بار ترافیک سبک‌تر می‌شود‌. دم ارتش گرم!
در شهر شیر خشک و پوشک کم است. بگم که نوار بهداشتی بسیار است. و آن خانم هنرمند نگران نباشد!
رم گوشیم دارد لبریز می‌شود‌. مثل سدهای خوزستان. خدایا کمک کن. می‌گویند نیم میلیون آواره خواهند شد!

یک طلبه بندر عباسی دیدم. تازه آمده.
یک گردان از دانشجویان دانشگاه افسری امام حسین(ع) را هم دیدیم. همه دهه هفتادی‌اند با۴تار سیبیل! هنوز ریش ندارند!

امروز آویزان بچه‌های کرج بودم! چه کنم که ماشین ندارم. از بسیج شهرک وحدت در کرج آمدند. با یک پراید و یک وانت!
رفتیم به یک روستا. چند نفر روستایی در وسط جاده جلویمان را گرفتند‌. با داس و یک تبر! گفتند به ما هیچی نرسیده!
مسئول بچه‌های کرج را جناب سرهنگ خطاب کردم! بلافاصله داسش را قائم کرد‌!
آمار گرفتم اصلا سیل زده نبودند.

رفتم به یک روستای دیگر.
یک آخوند از شمال آشپزخانه زده آنجا. روزی ۱۵۰۰ غذا می‌پزد.
۴روستا ارتباطشان قطع است. دو جوان کوهنورد روزانه با سیم‌بکسل از رودخانه عبور می‌کنند تا غذای آشپزخانه را به آنها برسانند! دهه هفتادی‌اند.
ای خدا!
آدم چه چیزهایی اینجا می‌بینید!
ای کاش می‌شد اینجا بمانم تا روایت کنم قصه‌های این شهر را!
این روزها شهر پرشده از عکاس و خبرنگار که البته فقط گزارش‌های رسمی مکاتبه می‌کنند. بدون هیچ خلاقیت و شرح وقایع!
از روز اول دارم باخودم فکر می‌کنم که پس فارس و تسنیم و نسیم و مهر و مشرق و ده‌ها روزنامه و سایت سپاه و اصولگرا کجایند؟!
آن وقت می‌گویند چرا مردم بی‌اعتمادند! چرا مردم BBC نگاه می‌کنند‌!
در روزهای اول بجز سازمان فضای مجازی سراج، گروه دیگری را ندیدم! دمشان گرم.
گله‌هایی از مردم پل‌دختر دارم که به وقتش خواهم نوشت. در وقت مصیب جای گله نیست.

امروز روز آخر است. میروم معمولان.
و بعد خوزستان!
دوست داشتم اینجا بمانم. تا چند سال می‌شود اینجا ماند و از این شهر نوشت…
اما چه کنم که دست تنهام.

سیل لرستان

روز هشتم ۹۸/۱/۲۰ قسمت ۳

از شبکه افق زنگ زدند. گفتند بیا پل دختر، پخش زنده.
گفتم از شهر زدم بیرون. اصرار کرد. گفتم برو اینستاگرام بنده را‌ ببین. من بیام همان حرف‌ها را می‌زنم. گفت باشه. دیگه زنگ نزد!
پیش از سفر گروه فلافلی‌ها را دیدم. تهرانی‌اند! بچه پایین! آمدند خداحافظی. در ۴ روز ۱۵هزار ساندویچ فلافل می‌زدند. خانه به خانه پخش می‌کردند. لوتی منش بودند. دمشان گرم.

دو مسیر منتهی به معمولان می‌شود؛
جاده جدید: خرم‌آباد-اتوبان پل‌زال-معمولان (که بخشی از آن راه روستاییست)
جاده قدیم: خرم‌آبا‌د-معمولان- پل‌دختر- اندیمشک
تردد مردم از جاده قدیم بود که آب تخریبش کرده. در بستر رودخانه بوده‌.
بخشی از درآمد مردم از تردد مسافران از این جاده است. مردم غصه‌دارند! با پراید بچه‌های کرج آمدم معمولان! داغون شد. در راه یک‌بار نزدیک بود پرت شویم داخل آب! یحتمل جنازه‌مان در سواحل کویت، اگر پیدا می‌شد!
در جاده مردم پل‌دختر را دیدم. در حال شستشوی اثاث و فرش. در راه کلی آخوند دیدم. هر دو رنگ!

شهر معمولان بسیار کوچک است؛ ۱۵هزار نفر با روستاهای توابع‌.
سیل فقط خانه‌های کنار بستر رودخانه را خراب کرده. حدود۱۲۰ خانه تخریب شده و ۴۰۰ خانه گل گرفتگی دارد. حاجی شاهکرم تنها کشته شهر است.بی‌احتیاطی کرده‌. یک نفر از روستا را هم آب برده. جنازش پیدا نشده.
حجم تخریب در معمولان اصلا قابل مقایسه با پل‌دختر نیست؛ چه در شهر و چه در روستا.
حال شهر بد نیست. گرچه هنوز برای قضاوت زود است. باید دوری در شهر و روستاها بزنم.
یک موکب دیدم. چای گرم و دم شده خوردم. خیلی حال داد. بچه‌های بروجرد هستند. صبحانه، ناهار و شام می‌دهند. میان وعده هم. گاهی آهنگ لری پخش می‌کنند. گاهی سعید حدادیان!
کنار موکب چشمم به اطلاعیه‌ای خورد:
«مهمانان عزیز! برای حمام‌تشریف بیارید خانه ما»
رفتیم خانه‌‌اش. حمزه اصرار کرد که شام باید بمانید. شام جوجه آورد! عجب حالی داد غذای خانگی.
خسته‌ام. خیلی.
کتفم هنوز درد می‌کند. گوشی هم بازی درمییارد. اعصابم را خرد کرده.
حال نوشتن ندارم…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 4 =