تاسیس نهضت ازادی ایران

نهضت آزادی در خط پایان

مهندس بازرگان در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۰ نامه ای به دکتر مصدق نوشت :

جناب آقای دکترمصدق – پیشوای نهضت ملی ایران

با استحضاری که از وفاداری و ایمان مداوم فرزندان وطن به احیای آزادی و تأمین استقلال کشور عزیز وجود دارد، و با توجه به تحولات اخیر جهانی، عده ای از افراد مؤمن مبارز که در طول هشت سال اختناق از ادامهُ راه پیشوای محبوب و تعقیب خواسته های مردم آرام ننشسته بودند، در صدد برآمدند با توکل به عنایات خداوندی و به سرمایه شرف و غیرت و همت مردم آزاده ایران، جمعیتی بنام «نهضت آزادی ایران» تشکیل دهند. یقین داریم از پشتیبانی و راهنمایی های پیشوای بزرگ خود، پیوسته برخوردار خواهیم بود.

با تقدیم صمیمی ترین درود و سلام دوستان و ارادتمندان -از طرف مؤسس نهضت آزادی ایران / مهندس مهدی بازرگان (شصت سال خدمت و مقاومت- خاطرات مهندس مهدی بازگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتی- صفحه  ۳۸۴ )

این نامه سبب تاسیس نهضت آزادی ایران در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۰ شد و امروز به مناسبت ۵۸ سالگی این حزب نگاهی به فعالیت های پر رمز و راز و گاهی مشکوک این حزب ۵۸ ساله خواهیم داشت.

تاسیس نهضت ازادی ایران

تاسیس نهضت ازادی ایران :

بازرگان که حال تاییدیه مصدق را به همراه داشت با خوشحالی زاید الوصفی و در حالی که میهمانان منتظر خبری بزرگ بودند ، خبر از تاسیس نهضت آزادی ایران داد. وی مرامنامه نهضت آزادی را خواند: ما مسلمان، ایرانی، تابع قانون اساسی (مشروطه) و مصدقی هستیم

مهمانان این جلسه را غالبا افراد جبهه ملی تشکیل داده بودند و نا گفته نماند که خود نهضت آزادی ایران انشعابی از جبهه ملی بود و بازرگان نیز بار ها از عدم انفصال این دو از هم سخن گفت.

در چرایی انشعاب نهضت آزادی از جبهه ملی چند قول وجود دارد که صحیح ترین و متواتر ترین آن به این شکل است : جبهه ملی جبهه ای لاییک بود و خیلی به مسائل مذاهبی توجه نمی کرد، اما مذهب برای سران نهضت ازادی امری مهم بود و به همین دلیل آن ها تلاش کردند تا حزبی ملی مذهبی تاسیس کنند و البته باید ذکر کرد که در این حزب ملی مذهبی، هم افراد لاییک زیاد حضور داشتند . (برای مثال : رحیم عطایی، عباس امیرانتظام، حسن نزیه )

مذهب که علت انشعاب نهضت از جبهه ملی بود کم کم در سران نهضت آزادی کمرنگ شد و پی به لاییک و سکولاریسم برده بودند (یا شاید هم برده اند)

از موسسان نهضت آزادی می توان افراد زیر را نام برد : سیدمحمود طالقانی ( که البته در اواخر عمر خود از این حزب خداحافظی کرد (منبع : گفتگوی مهرنامه (شماره ۳۳)با دکتر ابراهیم یزدی))مهندس مهدی بازرگان ، یدالله سحابی، محمدرحیم عطایی، حسن نزیه (به دلیل رویکرد مذهبی نهضت آزادی از منتقدان نهضت بود)، احمد صدر حاج سید جوادی، حسن حبیبی و عباس شیبانی

 

و اما مرامنامه :

  1. مسلمانیم نه به این معنی که یگانه وظیفه خود را روزه و نماز بدانیم. بلکه ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی من‌باب وظیفه ملی و فریضه دینی بوده دین را از سیاست جدا نمی‌دانیم …
  2. ایرانی هستیم ولی نمی‌گوییم که هنر نزد ایرانیان است و بس. ایران دوستی و ملی بودن ما ملازم با تعصب نژادی نیست و بالعکس مبتنی بر قبول نواقص و معایب خود و احترام به فضائل و حقوق دیگران است. نسبت به حیثیت و استقلال و تعالی کشورمان فوق‌العاده پافشاری می‌کنیم ولی مخالف ارتباط و تعادل با سایر ملل و زندگی در جهانی که روز بروز پیوندها و احتیاجات متقابله شدیدتر می‌شود نیستیم.
  3. تابع قانون اساسی مشروطه ایران هستیم ولی منافی (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) نبوده از قانون اساسی به صورت واحد جامع طرفداری می‌کنیم
  4. مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق می‌دانیم …. ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس دولتی که در طول تاریخ ایران محبوب و منتخب واقعی اکثریت مردم بود و قدم در راه خواسته‌های ملت برداشته، توانست پیوند بین دولت و ملت را برقرار سازد و مفهوم واقعی دولت را بفهماند و به بزرگترین موفقیت تاریخ اخیر ایران یعنی شکست استعمار نائل گردد تجلیل می‌کنیم و به این سبب از تز و راه مصدق پیروی می‌کنیم. از خدا می‌خواهیم پیمان ما با او و با شما پیوسته برقرار بوده در راه حق و خدمت به ایران همگام و مقضی المرام باشیم.

 

نگاهی به کارنامه ۵۸ ساله نهضت آزادی نشان می دهد، این حزب در خیلی موارد به همین مرامنامه ی خود نوشت، نیز عمل نکرد برای شاهد مثال مدعا تنها چند مثال می آورم :

“مسلمانیم ” در مورد اسلام آنها قطعا نمی توان اظهار نظر کرد و این فقط خدای باری تعالی است که می تواند در مورد اسلام یک شخص یا گروهی قضاوت کند اما در مورد بندی که ” دین را از سیاست جدا نمی‌دانیم ” : عملکرد این حزب پر است از جدا دانستن دین از سیاست؛ از تلاش برای حذف روحانیت از پست های دولتی تا تلاش برای انحلال مجلس خبرگان (که بیشتر سهم را در این تلاش عباس امیرانتظام داشت) تا مخالفت ها با اصل ولایت فقیه

“ایرانی هستیم ” : بله ! از لحاظ مکان تولد اعضای نهضت در ایران به دنیا آمده بودند اما منش ملی گرایی یا ایرانی بودن نهضت قابل نقد است؛ طبق نقل قول های متفاوت و حتی از خود افراد نهضت، چند ماه قبل از تهاجم عراق به ایران ، نهضتی ها از این حمله خبر داشتند اما هیچ گاه هیچگونه هشداری در این مورد به هیچ کس ندادند (در مورد عملکرد نهضت در جنگ تحمیلی در ادامه مفصل بحث می شود ) حال کدام ملی گرایی ؟!

شما از این تهاجم خانمان سوز خبر داشتید و به کسی اطلاعی ندادید و حتی خودتان هم هیچ عملی نکردید ؟؟؟؟

نهضت آزادی از این حمله خبر داشت و درست چند ماه قبل از جنگ قرارداد های خرید تسلیحات نظامی با آمریکا را یکطرفه فسخ کرد ؟

بعد از تسخیر لانه جاسوسی اسنادی از ارتباط ها و جاسوسی برخی از ایرانی ها برای آمریکا یافت شد که اعضای نهضت آزادی در این جاسوسی ها هم نقش داشتند؛ کتیرایی و امیر انتظام از جمله کسانی بودند که اسنادشان از لانه جاسوسی در آمد البته ناگفته نماند که خود بازرگان هم بار ها با امریکایی ها دیدار داشت و طبق قول کریم سنجابی : نماینده آمریکا در حقوق بشر در نزد افراد نهضت ازادی اصلا غریبه بشمار نمی آمد و سلمان منا اهل بیت بود؛ کدام ملی گرایی حکم به جاسوسی برای دشمن می کند ؟ دشمنی که تجربه دشمنی‌ش برای نهضتی ها در کودتای ۲۸ مرداد قابل لمس بود؛ کدام “ایرانی هستیم” ؟

“تابع قانون اساسی مشروطه هستیم ”  : بازرگان در مورد شاه می گفت : شاه باید سلطنت کند و نه حکومت . این سخن بازرگان دقیقا از اعتقاد او به قانون اساسی مشروطه بود. بازرگان بار ها تلاش کرد تا امام را هم به این عقیده خود معتقد کند اما امام تن به این خواسته نداد. طبق این بند نهضت آزادی را باید حزبی اصلاح طلب در زمان پهلوی دانست حزبی که هیچ گاه دنبال انقلاب نبود و حتی تا شهرویر ۵۷ هم دنبال اصلاح پهلوی بود.

از آنجایی که نهضت ازادی حکومت پهلوی را مشروع می دانست و تنها معتقد بود که قانون اساسی در بعضی موارد رعایت نمی شود، اعضای این حزب در دوران پهلوی سمت هایی داشتند و از این نظر شاید تنها افرادی هستند که هم در دوران پهلوی و هم در دوران دشمن درجه یک پهلوی، جمهوری اسلامی، سمت دولتی داشته اند و هم از خزانه پهلوی حقوق گرفته اند و هم از خزانه جمهوری اسلامی J

مهدی بازرگان : در دوران پهلوی : معاون وزیر فرهنگ  / در دوران جمهوری اسلامی : رییس دولت موقت و نماینده مرم تهران در مجلس شورای اسلامی

یدالله سحابی : در دوران پهلوی : رئیس اداره فرهنگ تهران / در دوران جمهوری اسلامی : وزیر مشاور دولت موقت

حسن نزیه : در دوران پهلوی : دادستان دادسرای انتظامی و عضو هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری  / در دوران جمهوری اسلامی : مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران ، ریاست کانون وکلای دادگستری

عباس سمیعی : در دوران پهلوی : رئیس سازمان محیط زیست ایران  / در دوران جمهوری اسلامی : رییس سازمان محیط زیست ایران

احمد صدر حاج سید جوادی : ریس دادگستری شهرستان ساوه / در دوران جمهوری اسلامی : وزیر کشور و وزیر دادگشتری در دولت موقت و نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی

احتمالا اگر عمر این افراد کفاف می داد و جمهوری اسلامی هم حکومتی بود که خیلی دوام نداشت، این افراد در حکومت بعد از جمهوری اسلامی هم سمت هایی داشتند

(البته نا گفته نماند که برخی از این افراد در سمت هایی که در دوران پهلوی داشتند با برخی از انقلابیون همکاری می کردند )

با رهبری امام خمینی و تلاش های توده مردم انقلاب اسلامی در شرف پیروزی قرار گرفته بود و با پیروزی انقلاب اسلامی نهضت ازادی هم دیگر بند ۳ مرامنامه خود را نادیده گرفت (این بند می توانست به قانون اساسی ایران تغییر کند اما عملکرد نهضت ازادی در دوران جمهوری اسلامی نشان می دهد نهضتی ها خیلی هم به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران علاقه ای نداشتند)

“مصدقی هستیم” : با تمام اشکالاتی که به شخص دکتر مصدق وارد است در باب مصدقی بودن اعضای نهضت آزادی هم می توان سوالاتی پرسید.

نهضت ازادی تاییدیه از مصدق داشت و بیشتر اعضا هم سابقه همکاری با مصدق را داشته اند اما بنظر می رسد بند مصدقی بودن تنها برای جذب ملی گرایان به نهضت آزادی بود و در عمل خیلی معنایی نداشت.

اگر می خواهید میزان ارادت اعضای نهضت ازادی به مصدق را بدانید به اظهار نظر عزت الله سحابی در بهار سال ۵۹ نگاهی گذرا بیندازیم :عده ای قصد پایین کشیدن تابلوی خیابان مصدق و تغییر نام آن به خیابان آیت الله کاشانی را داشتند. مسأله در شورای انقلاب مطرح می شود. در این میان نظر  مرحوم رفسنجانی، شهید بهشتی و آقای خامنه ای اعلام بی طرفی بود. موسوی به تجلیل از مصدق پرداخت . سحابی موضع خودشان را چنین بیان می کند : البته ما هم در آن جلسه با این مسأله و نام گذاری خیابان ها و میادین به نام ائمه شیعه مخالف بودیم و آن را اسائه ادب به ساحت ائمه می دانستیم (منبع : کتاب  نیم قرن خاطره، صفحه ۱۲۱) بدین ترتیب هیچ دفاعی از نام مصدق نکرد

نمونه ای دیگر : در پی اعتراض جبهه ملی به لایحه قصاص امام خمینی در پیامی جبهه ملی را برای همیشه منحل کرد و آنان را به حکم مبرزه با حکم خدا مرتد دانست امام در این پیام بنی دارد بدین شکل : اولش هم وقتی که مرحوم آیت الله کاشانی دید که اینها خلاف دارند می‌کنند و صحبت کرد، اینها [این‌] کار کردند [که‌] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را «آیت الله» گذاشتند! این در زمان آن  بود که اینها فخر می‌کنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده‌اند و به اسم «آیت الله» توی خیابانها می‌گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‌زد. اینها تفاله‌های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را، «غیر انسانی» می‌خوانند

امام در این بیانیه تند مصدق را مسلم نمی داند و حداقل واکنشی که از گروهی که خود را پیرو مصدق می داند انتظار می رود : یا تبری از مصدق است (چون به فرموده امام مسلم نبود) یا تبری از امام  است (چون مصدق را مسلم نمی دانست) اما نهضت ازادی هیچ واکنشی به این بیانیه نشان نداد. و تنها کاری که کردند این بود که بعد از گذشت چند دهه نقل قولی جعلی را از جلال الدین فارسی مطرح کردند که امام از نظر خود برگشتند

این هم از میزان “مصدقی بودن” این قوم !

نهضت آزادی پهلوی

مبارزات در دوران پهلوی

همانطور که قبلا گفته شد نهضت ازادی در دوران پهلوی حزبی اصلاح طلب  به شمار می رفت و هیچ گاه مبارزه تندی علیه حکومت وقت انجام نداد.

مبارزات نهضت آزادی در دوران پهلوی به بیانیه ها و کتاب هایی که توسط افرادی چون مهندس بازرگان نوشته می شد خلاصه می شد . نهضت آزادی و جبهه ملی در دوران پهلوی همواره خواستار برگزاری انتخاباتی آزاد بودند . این دو گروه راه حل مشکلات دوران پهلوی را در انتخابات آزاد و آزادی احزاب سیاسی می دانستند؛ از این رو نهضت ازادی از جمله احزاب حامیان نخست وزیری علی امینی بود؛ آنها حتی بر سر حمایت و نزدیکی با علی امینی با جبهه ملی دچار اختلاف بودند . نهضتی ها می دانستند که علی امینی دست نشانده ی آمریکاست (همان آمریکایی که علیه دکتر مصدق ،پیشوا و مرید نهضتی ها، کودتا کرده بود ) اما معتقد بودند او ازادی های سیاسی داده است که سبب ازادی احزاب و جلوگیری از نفوذ شاه در عالم سیاست شده است

بعد از اینکه شاه توانست رضایت آمریکا را برای برکناری امینی جلب کند، علم به نخست وزیری رسید، علم نوکر حلقه به گوش دربار بود و بنابراین کسی نبود که در مقابل شاه بایستد.در زمان نخست وزیری علم اصلاحات ارضی مطرح شد. ششم بهمن ۴۱ شاه برای انقلاب سفید رفراندوم کرد و‌‌ همان زمان افراد زیادی بازداشت شدند؛ سران جبهه ملی و نهضت آزادی هم از بازداشتی ها بودند که البته بازداشت طولانی آنها سبب شد تا این افراد در هنگام قیام خونین ۱۵ خرداد در زندان باشند.

سران جبهه ملی قیام ۱۵ خرداد را شورشی کور خواندند که در مقابله با اصلاحات شاهانه قرار گرفته است؛ اما نهضت ازادی : در ان زمان اعلامیه تحت عنوان “دیکتاتور خون میریزد” با عنوان اعلامیه ی نهضت آزادی در جامعه پخش شد، در مورد این اعلامیه دو نکته وجود دارد :  ۱٫ آنکه با توجه به زندانی بودن سران نهضت آزادی در هنگام صدور این اعلامیه، متن آن توسط برخی از نیروهای جوان‌تر فعال در این تشکل سیاسی تهیه شده است.

۲ . اینکه، این بیانیه توسط برخی از سران نهضت تکذیب شد

برخی از سران نهضت هم قیام ۱۵ خرداد را شورشی کور و چاله میدانی می دانستند (منبع : مبارزات ملی مذهبی نیم قرن اخیر در گفت‌وگو با دکتر عباس شیبانی؛ فصلنامه کتاب نقد، سال چهارم، ش۱۳، ص۶۴ )

نکته ای که اینجا حائز اهمیت است و سبب اشتباه برخی از مورخین انقلاب می شود این است که نهضت ازادی مخالف انقلاب سفید بود اما این دلیل بر موافقت انان با قیام ۱۵ خرداد نیست

نهضت ازادیِ اصلاح طلب نمی دانست که شاه پهلوی تحمل هیچ مخالفتی را ندارد و به همین سبب آقایان بازرگان، سحابی و طالقانی از سران نهضت آزادی، در روز ۴بهمن ۱۳۴۱، به خاطر اعلامیه‌ای که در روز ۳بهمن ۱۳۴۱ در مخالفت با انقلاب سفید صادر کرده بودند، دستگیر شدند جلسات دادگاه مربوط به نهضت آزادی از ۳۰مهر ۱۳۴۲ آغاز شد.(منبع : مدافعات (مجموعه آثار، جلد ۶)، مهدی بازرگان، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ص۱۴ )

حکم بدوی دادگاه، در روز ۱۶دی ۱۳۴۲ صادر شد و بازرگان و طالقانی به ۱۰ سال زندان، یدالله سحابی، شبیانی و احمد علی‌بابایی به ۶ سال، عزت‌الله سحابی، ابوالفضل حکیمی و محمدمهدی جعفری به ۴ سال، پرویز عدالت‌منش به یک سال زندان محکوم شدند. رأی دادگاه تجدیدنظر مورخ ۱۶تیر ۱۳۴۳، رأی همه را تأیید کرد

البته غالب این افراد خیلی زود تر از حکم محکومیت خود ازاد شدند

در مورد آزادی مهندس بزرگان نکته ای عجیب به چشم می خورد : طبق یک گزارش محرمانه ساواک به تاریخ ۲۲ دی ۱۳۴۲، شخصی به نام تاج بخش که از افراد شاهدوست بوده و با اغلب رجال معاشرت خانوادگی داشته، اظهار داشته:  آقای مهندس شریف امامی بر حسب اصرار و خواهش اعضای کانون مهندسین ایران و مهندس ریاضی ( رئیس مجلس شورای ملی )، از پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاه استدعای عفو و تخفیف در مجازات مهندس بازرگان و چند نفر دیگر را کرده‌اند

با کمال تعجب، یکی دیگر از کسانی که برای آزادی بازرگان واسطه می‌شود، امیر عباس هویدا ـ نخست وزیر بهایی پهلوی ـ می‌باشد

مهندس بازرگان در تاریخ چهارم آبان ۱۳۴۶ مورد عفو واقع و آزاد می‌گردد. بازرگان در یادداشت‌های خود می‌نویسد که سرهنگ کوهرنگی در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۴۶ به وی اطلاع داد که بنا به دستور مخصوص اعلیحضرت قرار است در تاریخ چهارم آبان به همراه آقای طالقانی آزاد شود (منبع : یادداشتهای روزانه مهندس بازرگان صفحه ۶۸۰) مرحوم طالقانی بعد از آزادی از زندان باز هم به مبارزه با حکومت ادامه داد وسخنرانی های آتشینی را علیه شخص شاه در مسجد هدایت انجام داد که سبب دستگیری دوباره وی شد اما مهندس بازرگان پس از آزادی از زندان، فعالیت‌های سیاسی را رها کرد و تا سال ۱۳۵۶، به کارهای علمی و فرهنگی مشغول شد

جلال الدین فارسی در مصاحبه ای می گوید ، بازرگان در توجیه ر‌ها کردن مبارزه سیاسی گفته بود:  چون هویدا نخست وزیر، در آزادی من دخالت داشته، لذا تا وقتی که او بر سر کار است، من دخالتی در سیاست نمی‌کنم (منبع : فصلنامه کتاب نقد، شماره ۱۳ مهرماه ۱۳۸۸)

آخرین گروه :

به اعلیحضرت بگویید: ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما صحبت می کنیم. اگر حرف ما را نپذیرید و صحبت های خیر خواهانه مارا گوش نکنید، آخرین گروهی که بوسیله زبان با شما حرف می زند ما هستیم

این سخنان را بازرگان در دادگاه نظامی خطاب به دادستان گفت.

بازرگان چند جمله و عمل شبیه به این دارد که نشان می دهد از حامیان مشی مسلحانه می باشد و البته قابل ذکر است که سران موسس سازمان مجاهدین خلق (محمد حنیف نژاد، سعید محسن، عبدالرضا نیک بین رودسری (معروف به عبدی)) همگی و حتی برخی از اعضای سازمان مجاهدین دوره ای در نهضت ازادی بوده اند و رابطه خوبی نیز با مهندس بازرگان داشته اند.

نکته وقتی عجیب تر می شود که بدانیم کتاب های مهندس بازرگان هم از جمله کتب آموزشی سازمان مجاهدین بوده است؛ برای مثال حنیف نژاد کتاب راه طی شده بازرگان را چندین بار خوانده بود.

بازرگان از حامیان مجاهدین بودو آنها را فرزندان خود می دانست و حتی بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که مجاهدین (منافقین) دست به اسلحه بردند و مردم را ترور می کردند هم دست از حمایت منافقین برنداشت

*رابطه ی سازمان مجاهدین خلق و ایدئولوژی نهضت ازادی و مهندس بازرگان بحثی مفصل است که به وقت دیگری موکول میکنم

نهضت آزادی و دولت کودتاگر علیه پیشوایشان مصدق :

نکته ای که در مورد مبارزات سران نهضت زادی به چشم می خورد رابطه ی تنگاتنگ انها در دوران مبارزه با عوامل آمریکایی است به گونه ای که انگار آنها در مبارزه با شاه آمریکا را مَحرم می دانستند

نهضتی ها به آمریکایی ها نامه می نوشتند، یا سفرای آمریکا ملاقات می کردند و با هم اطلاعات رد و بدل می کردند. خالی از لطف نیست بدانید که ابراهیم یزدی از اعضای نهضت آزادی، که بعد از فوت مهندس بازرگان به دبیرکلی این حزب رسید در سال ۱۳۴۱ تابعیت آمریکایی گرفت (منابع زیادی در مورد این تابعیت سخن گفته اند برای مثال رجوع کنید به خاطرات سولیوان ، ماموریت درایران ، صقحه ۱۴۳)  و البته کسی که میخواهد تابعیت آمریکا را بگیرد باید به پرچم آمریکا سوگند یاد کند که همواره حافظ منافع آمریکاست، حتی اگر این کار مغایر با منافع موطن اول آن فرد باشد

این رابطه با آمریکایی ها تا اواخر انقلاب و حتی بعد از انقلاب هم ادامه داشت. بازرگان و دوستانش وقتی درسال ۵۶ جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر را تاسیس کردند چندین جلسه با عوامل آمریکایی داشتند

شاید واضح ترین تصویر از فرق بین دیدگاه امام و مهندس بازرگان در مورد آمریکا را دیدار این دو نفر در پاریس به ما بدهد : بازرگان در دیداری که سال ۱۳۵۷ در پاریس با امام داشت سه انگشتش را جلو امام گذاشت و گفت: ایران سه رکن دارد: شاه، ارتش و آمریکا. شما می‌گویید شاه برود، اولاً کجا برود؟ شاه رفتنی نیست، به فرض برود، با آمریکا و ارتش چه می‌کنید؟ فکر این دو رکن را کرده‌اید؟ امام با تبسم فرمودند: شما بگویید شاه باید برود، با مردم هم صدا بشوید، وقتی رفت، ارتش فرزندان همین مردمند، به دامن انقلاب برمی‌گردند، آمریکا هم گورش را گم می‌کند. بعد از این دیدار مهندس بازرگان به همراه آقای میناچی و شریعتمداری به لندن می‌روند تا از آنجا به ایران برگردند. در منزل آقای میناچی در لندن آقای دکتر تقی‌زاده، نیروهای ملی از مهندس بازرگان می‌پرسند که آیت‌الله خمینی را چطور دیدید؟ ایشان پاسخ می‌دهد: همان آریامهر هستند با عبا و عمامه! ( منبع : سخنرانی شریعتمداری )

دولت موقت

با پیروزی قیام های مردمی و فرار شاه معدوم و ورود امام به ایران، امام خمینی با پیشنهاد و مشورت دوستان، مهندس بازرگان را به نخست وزیری دولت موقت برگزید حکم امام بدین شرح است :

‏‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

‏‏جناب آقای مهندس مهدی بازرگان‏

بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حَسَب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای‏‎ ‎‏اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و‏‎ ‎‏متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادی که‏‎ ‎‏به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی‏‎ ‎‏و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص،‏‎ ‎‏مأمور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب ادارۀ امور مملکت و خصوصاً انجام‏‎ ‎‏رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت دربارۀ تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام‏‎ ‎‏جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید.‏

‏‏مقتضی است که اعضای دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص‏‎ ‎‏نموده ام تعیین و معرفی نمایید.‏کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و‏ رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور‏‎ ‎‏خواهند نمود.‏ موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحلۀ حساس تاریخی از خداوند متعال‏‎ ‎‏مسئلت می نمایم.‏

‏‏روح الله الموسوی الخمینی‏

امام برای تشکیل کابینه دولت موقت شرطی گذاشته بود : جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص،‏‎ ‎‏مأمور تشکیل دولت موقت می نمایم . اما مهندس بازرگان بر خلاف نظر امام تقریبا تمام کابینه دولت موقت را از اعضای نهضت آزادی انتخاب کرد : ابراهیم یزدی وزیر امور داخله  ، صدر حاج سیدجوادی و بعد صباغیان وزیر کشور، امیرانتظام سخنگو، شهید مصطفی چمران وزیر دفاع، یدالله سحابی وزیر برنامه های انقلاب، حسن حبیبی معاون ریاست جمهور، حسن نزیه رئیس شرکت ملی نفت ایران، عباس سمیعی فرماندار استان مرکزی، قطب زاده رئیس رادیو و تلویزیون . تمام این افراد از اعضای نهضت بودند

دولت موقت همواره یکی از چالشهایی که داشت عدم سازگاری با نیروهای انقلابی بود. دولت موقت تلاش می کرد تا با نرمی و سیاست گام به گام جلو رود اما انقلابیون انتظار اقدامات انقلابی را داشتند برای مثال در جریان تجزیه طلبان کردستان نیروهای انقلابی انتظار برخورد قاطع با ضد انقلاب را داشتند این درحالی بود که دولت موقت بار ها گروه هایی را برای گفتگو و مذاکره به آن نواحی می فرستاد. البته دولت موقت در نهایت با فرمان امام مجبور به اقدام نظامی و انقلابی علیه ضد انقلاب شد

این روحیه سازشکارانه و مذاکره ای دولت موقت در جایی عجیب تر نمود پیدا کرد کار به جایی رسیده بود که در زمانی که شاه پهلوی در آمریکا بود بازرگان چندی پس از واقعه تسخیر، نامه‌ای به محمدرضا پهلوی نوشت و از او خواست که خود را به ایران تسلیم کند و در عوض، او نیز تلاش خواهد کرد که برای او از دستگاه قضایی ایران تخفیف بگیرد !!!

یکی دیگر از این چالش ها اعدام سران رژیم سابق بود که اعضای دولت موقت به این اعدام ها اعتراض داشتند. و معروفترین مثالش هم مثال اعدام هویدا می باشد که با وجود اینکه چند جلسه دادگاه برگزار شد اعضای دولت موقت به شدت با این اعدام مخالف بودند

از طرفی دیگر،  در این‌که اندیشه مسلط بر فضای انقلاب یک اندیشه دینی و اسلامی بود جای هیچ شک و تردیدی وجود ندارد، اما برخی از اعضای دولت موقت نتوانستند خود را با ارزشهای اسلامی هماهنگ کنند و حتی علیه مبانی دینی و انقلابی اظهاراتی نمودند. مثلا حسن نزیه در نهم خرداد ماه سال ۱۳۵۸ درباره عدم امکان اجرایی قوانین اسلامی گفت: این نه ممکن و نه مفید و نه خوب است که بخواهیم تمامی مسائل سیاسی ـ اقتصادی و حقوقی کشور را براساس موازین و مقررات اسلامی مورد حل‌وفصل قرار دهیم . این اظهارات انتقادهای گسترده‌ای را برانگیخت. سایر اعضای دولت موقت از جمله خود بازرگان، عزت‌الله سحابی و عباس امیر‌انتظام نیز از تداخل دین و سیاست انتقاد کرده و آن را به‌عنوان راهبردی برای تشکیل حکومت محکوم نمودند. (منبع : کتاب سقوط دولت بازرگان صفحه ۲۲۶ ) بازرگان از مکتبی‌بودن و مکتب‌گرایی انتقاد کرده و در پیش‌گرفتن این رویه از سوی انقلابیون در سالهای اولیه انقلاب را معادل انحصارگری دانسته است.

از جمله اشتباهات دیگر دولت موقت را می توان عدم هماهنگی با نهادهای دیگر دانست؛ مهمترین نهادهای انقلابی کمیته‌های انقلاب اسلامی و دادگاههای انقلاب بودند. این نهادها خارج از قلمرو فعالیت و اختیارات دولت موقت بوده و به اقدامات انقلابی که در آن دوره بسیار ضرورت داشت مبادرت می‌کردند. نهادهای انقلابی در پاسخ به ضرورتهای ناشی از شرایط انقلاب اسلامی شکل گرفته بودند و به‌تدریج به نهادهای موازی با دولت موقت تبدیل شدند. این نهادها عموما تحت نظر مستقیم یا غیرمستقیم امام خمینی عمل می‌کردند. عمده‌ترین وجه عملکرد نهادهای انقلابی، انقلابی‌گری بود که در نقطه مقابل وجه مشخصه عملکرد دولت موقت که شامل اصلاح‌طلبی و حرکت گام‌به‌گام بود، قرار داشت (منبع : حسن یوسفی اشکوری، در تکاپوی آزادی، ج ۱ (قسمت دوم)، تهران، قلم، ۱۳۷۹، صص ۲۲۵-۲۲۴ ). وقتی بازرگان موفق‌ به انحلال این نهادها نشد، در پیام تلویزیونی خود در تاریخ بیست‌وهشتم تیر ماه سال ۱۳۵۸ گفت: کمیته‌ها و دادگاه‌های انقلاب کار دولت را به بن‌بست کشانیده‌اند و چاره‌ای جز استعفا برای ما باقی نگذاشته‌اند.

(منبع : وحیدالزمان صدیقی، انقلاب اسلامی از نگاه دیگران، ترجمه مجتبی رویین‌تن، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۶، ص ۱۴۲٫) (با نگاهی به عملکرد دولت های به اصطلاح میانه رو یا اصلاح طلب بعد از انقلاب متوجه می شویم آنها نیز درست مثل دولت موقت هر کجا نتوانستند کاری از پیش ببرند صحبت از دولت سایه و دخالت در امور دولت کردند)

بازرگان بعد ها نیز از فشار استعفا بار ها استفاده کرد؛ آقای خامنه ای در این مورد می گوید :  ما می‌گفتیم مثلا فلان وزیر را قبول نداریم و مواجه می‌شدیم با یک پاسخ که پیوسته با آن روبه رو بودیم و آن این بود که رئیس دولت موقت به ما می گفت اگر این ها را قبول نکنید من ناچارم استعفا بدهم. حالا شما ببینید وضعیت ما در مقابل تهدید استعفا از طرف رئیس دولت موقت آن هم بیست روز بعد از تشکیل دولت، چگونه است… ما بر سر معاونین آقای بازرگان چند بار در شورای انقلاب کارمان با ایشان به مشاجره کشید (منبع : مرتضی میردار، خاطرات حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری، ج۱، تهران، سازمان اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص۱۹۱) امام خمینی با توجه به شرایط حساس آن موقع نسبت به تهدید هایی مبنی برا استعفای دولت مقاومت می کردند و تلاش داشتند تا مشکل را حل کنند اما وقتی دولت موقت بر سر انحلال مجلس خبرگان اصرار داشت و تهدید به استعفا کرد امام قاطعانه جلوی این حرکت دولت موقت ایستادند (صحیفه امام خمینی ج ۱۴ ص ۴۳۴)

بازرگان با اینکه با حکم امام به نخست وزیری رسیده بود بعد ها با امام هم دچار اختلاف شد، بازرگان رهبری امام را پذیرفته بود، اما با گذشت زمان بین آن دو اختلاف‌نظر پدید آمد. بازرگان اساسا یک فرد میانه‌رو و محتاط بود و از بینش و توانایی انقلابی برخوردار نبود اما امام‌نشان داده بود که فردی قاطع و انقلابی می‌باشد . از سوی دیگر، تاییدهای امام خمینی در مورد اقدامات نیروها و نهادهای انقلابی موجب ایجاد شکاف عظیم میان دولت و آن نهادها شد. (منبع : سعید برزین، زندگینامه سیاسی مهدی بازرگان صفحه ی ۲۹۵) برخی از اختلافات حضرت امام با دولت موقت ناشی از تفکر و دیدگاه کلی دولت موقت بود که به تغییرات اساسی و ساختاری دست نزد؛ چنان‌که دولت موقت هیچ‌گاه سعی نکرد نمادهای مربوط به حکومت پهلوی را تغییر دهد و یا همچنان از سربرگهایی با آرم شاهنشاهی استفاده می‌کرد به‌گونه‌ای که سرانجام خود امام(ره) ناگزیر شد در این زمینه به دولت موقت هشدار دهد ( منبع : سقوط دولت بازرگان، به کوشش غلامعلی صفاریان و فرامرز معتمد دزفولی، صفحه ۲۸ )  نهایتا امام خمینی چند ماه پس از سقوط دولت موقت گفت: این اختلاف عقاید و سلیقه‌ها بود که ما به آن توجه نکردیم و چه‌بسا می‌بایست از همان ابتدا دولتی جوانتر و انقلابی‌تر که بتواند مملکت را در آن شرایط اداره نماید منصوب می‌نمودیم. (وحیدالزمان صدیقی، انقلاب اسلامی از نگاه دیگران ص ۱۵۷ ) مردم نیز به دلیل تبعیت از فرمان امام بود که از دولت موقت حمایت می‌کردند و وقتی که ایشان حمایت خود را از دولت بازرگان قطع کردند، مردم نیز دست از حمایت کشیدند و در جریان استعفای دولت موقت هیچ واکنشی که خبر از حمایت و یا طرفدارای از آن باشد از خود نشان ندادند

روز آخر دولت موقت مصادف بود با روز اول تسخیر لانه جاسوسی ؛ دولت موقت یک روز پس از اشغال سفارت امریکا در تهران استعفا داد . این اقدام باعث تعبیرهای مختلفی در مورد استعفا شد و آن را با اشغال سفارت مرتبط دانستند. اما بازرگان و سایر اعضای دولت موقت آن را کاملا رد کرده و گفته‌اند که در ماههای قبل، چندبار استعفا مطرح شده بود اما چون در دوازدهم آبان ۱۳۵۷ استعفای همه اعضای دولت به تصویب هیات دولت رسیده بود، در این تاریخ استعفا به‌طور کامل اعلام شد وگرنه رابطه خاصی با جریان سفارت نداشته است

استعفای دولت موقت با استقبال افکار عمومی مواجه شد بطوریکه مردم در حمایت از تسخرکنندگان لانه جاسوسی راهپیمایی می کردند و حتی روزه می گرفتند اما واکنشی به استعفای دولت موقت نداشتند. می‌توان گفت که دولت بازرگان، دولت دوران انقلاب نبود و سرانجام در یک فرایند، مغلوب جریان انقلابی‌گری شد و از صحنه خارج گردید

الته ناگفته نماند که نهضت ازادی ایران بعد از تسخیر لانه جاسوسی از این اقدام انقلابی حمایت کرد اما بعد از مدتی حمایت خود را پس گرفت که نشان از عدم همماهنگی درون حزبی نهضتی ها دارد. در تصویر زیر متن بیانیه نهضت ازادی را می بینید

ممه را لولو برد !

قبل از اینکه به بحث بعدی برسیم بد نیست نگاهی مختصر به یکی از سخنرانی های مهندس بازرگان بیندازیم : مهدی بازرگان در اولین سخنرانی بعد از قبول نخست‌وزیری در دانشگاه تهران گفت : به آن افراد و به آن امرایی که هنوز مرض سادیسم دارند و هوای دیگری، هوای انتقام، هوای بازگشت و ترک‌تازی دارند می‌گویم: خیالتان راحت باشد «ممه را لولو برد» (منبع : آرشیو بنیاد فرهنگی بازرگان)

*این درحالی است که وقتی محمود احمدی نژاد از این لفظ استفاده کرد خیلی از سینه چاکان و حامیان بازرگان این ادبیات را دور از شان ریاست جمهوری می دانستند

انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره اول :

بعد از استعفای دولت موقت بحث انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره اول و انتخابات ریاست جمهوری بوجود آمد که مهندس بازرگان و چند تن از اعضای نهضت ازادی در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی از تهران حضور یافتند اما نکته جالب در مورد انتخابات مجلس این دوره، حمایت مهندس بازرگان از مسعود رجوی بود

نهضت آزادی در انتخابات ریاست جمهوری نماینده داشتند؛ آنها حسن حبیبی را به عنوان نماینده خود انتخاب کرده بودند که البته حبیبی تنها توانست ۵ درصد آرا (۶۷۴۸۵۹ رای) را کسب کند و از بین سه نفر سوم شد.

اما بعد از رای آوردن بنی صدر نهضتی ها به وی نزدیک شدند و حتی در سخنرانی هایی که وی علیه سران مملکت می کرد حضور داشتند. نهضتی ها حتی در جلسه ای که به طرح بررسی عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس شورای اسلامی برگزار شد، شرکت نکردند تا بدین وسیله مجلس را از رسمیت بیندازند که البته موفق نشدند (منبع : مشروح مذاكرات مجلس شورای اسلامی دوره‌ی اول، جلسه‌ی ۱۶۷ )

جنگ تحمیلی :

در شهریور ماه ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق به خاک ایران حمله کرد، در این قسمت به بررسی عملکرد نهضت آزادی در دوران جنگ تحمیلی می پردازیم :

ابتدا کمی به عقب برگردیم، دوران دولت موقت ! با توجه به بلبشوهایی که در ایران بعد از انقلاب رخ داد رژیم بعث عراق چند حمله یا اصطلاحا پاتک به خاک ایران زد که هیچ گاه از سوی دولت ایران پاسخ قاطعی دریافت نکرد و همین امر آنان را جری تر می کرد . (برای مثال حمله ۸ اسفند ۵۷ یه مناطق مرزی کردستان که ۱۵ نفر از ایرانیان به شهادت رسیدند، تیراندازی نیروهای مرزی عراق به پاسگاه‌های مرزی ایران و تجاوز هوایی هواپیماهای این کشور به حریم هوایی ایران، ۱۵ خرداد ماه ۱۳۵۸ ، تجاوز هوایی به مریوان، ۹ تیرماه ۱۳۵۸ ) دولت موقت در برابر ابن تهدید ها تنها دست به گفتگو و مذاکره زد؛ در روز ۱۰ شهریور ۱۳۵۸ ابراهیم یزدی با صدام حسین دیدار کرد و در مورد مسائل دو کشور به گفتگو پرداختند.

بی بی سی به مناسبت مرگ ایراهیم یزدی مطلبی منتشر کرد که در آن لغو برخی قرار دادهای نظامی که در دوران دولت موقت و به ویژه توسط شخص یزدی را اشتباه تاریخی و یکی از دلایل حمله نظامی عراق به ایران خواند؛ اما ماجرا چه بود ؟

۲۰ مرداد ۱۳۵۸ سخنگوی دولت موقت در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد : قراردادهای تسلیحاتی با ایالات متحده‌ی آمریکا شامل خرید جنگنده‌های اف-۱۶ و ناوشکن‌های جنگی که با حجم نزدیک به ۹ میلیارد دلار بود لغو شده است (منبع : کیهان ۲۰ مرداد ۱۳۵۸) این در حالی بود که بخشی از قراردادها مربوط به اقلامی‌ می‌شد که  مبالغ پرداختی‌شان انجام شده بود که مهمترین آن‌ها جنگنده‌های اف۱۴ آمریکایی بود، ماجرای اف۱۴ها  به مسئله‌ای اختلافی تبدیل شد. در یک سوی،  دولت موقت مصرانه خواستار عودت دادن یا فروختن هواپیماها بودند و در سوی دیگر آن، انقلابی ها به‌شدت این اتفاق را برای امنیت و مصالح کشور خطرناک می‌دیدند

یزدی، وزیر خارجه‌ی دولت موقت از چرایی اقدام برای بازگرداندن یا فروش اف۱۴ها پرده برداشت: با در نظر گرفتن گرانی بیش از حد این هواپیماها و اینکه هر ساعت پروازش برای ایران ۱.۵ میلیون دلار خرج برمی‌دارد و ثانیاً این هواپیماها باعث وابستگی شدید ما خواهد شد، دولت تصمیم گرفته این هواپیماها را به آمریکا یا هر دولت دیگری که حاضر باشد بفروشد؛ بنابراین دولت موقتی‌ها معتقد بودند که نگهداری اف۱۴ها هزینه‌بردار است و جدای از آن، اساساً این نوع هواپیماها به درد ما نمی‌خورد. (منبع : کیهان ۲۰ مرداد ۱۳۵۸)

یکی از نخستین واکنش‌ها را اقای خامنه‌ای از خود نشان دادند. ایشان که آن زمان معاون وزیر دفاع در امور انقلاب در گفت‌وگویی در مشهد به تبیین ابعاد مختلف ماجرا پرداختند: مسئله‌ی لغو قراردادهای نظامی مسئله‌ای نیست که به این آسانی بتوان درباره‌ی آن تصمیم گرفت. به‌هیچ‌وجه جایز نمی‌دانیم که با وجود دشمنان سوگندخورده‌ی خود در منطقه و دولت‌های ارتجاعی وابسته به امپریالیزم غافل بمانیم. ما به نیروی دفاعی کاملی نیازمندیم … لازم است که ما قدرت تهاجمی نیز داشته باشیم. (منبع : کیهان ۲۷ مرداد ۱۳۵۸ )  این “قدرت تهاجمی” مورد قبول دولت موقتی‌ها نبود.

رهبری در جایی دیگر به تناقضی عجیب در رفتار دولت موقت اشاره می کند : اف‌۱۴هاى ما اگر بعد از انقلاب به‌وسیله‌ى یک عناصرى فروش مى‌رفت، همان‌طور که مى‌خواستند هم بفروشندش دیگر، زمزمه‌اش را راه انداختند که ما اف‌۱۴ مى‌خواهیم چکار کنیم، آمریکائى است و ما با آمریکا بدیم. حالا کى مى‌گفت این حرف‌ها را؟ آنهائى که با برژینسکى (مشاور امنیت ملی آمریکا) ملاقات مى‌کردند. (سخنرانی ۲۴ اسفند ۱۳۶۲)

حسن روحانی در ۱۵ آذر ۱۳۶۴ در سخنرانی پیش از نمازجمعه، تحمیل جنگ را با مشی سازشكارانه دولت موقت مرتبط دانست و گفت: ممكن است بگوییم آمادگی همواره باید برای دفاع باشد؛ ولی باید بالاتر از این سخن گفت كه یك ملت باید حتی آمادگی برای تهاجم داشته باشد. اگر ملتی صلح پایدار و استقامت می‌خواهد باید آمادگی جنگ داشته باشد. اگر جامعه‌ای بخواهد مصون از حملات دشمنان باشد باید دارای یك بنیه نظامی قوی باشد و این مخصوص یك دوره مخصوص نیست. اگر نادانی دولت موقت نبود شاید جنگی این‌چنین بر ما تحمیل نمی‌شد، آن‌هایی كه حتی تصمیم داشتند هواپیماهای اف-۱۴ ما را به آمریكا پس دهند و اگر شهید بهشتی‌ها و عزیزانی چون خامنه‌ای‌ها و هاشمی‌ها در شورای انقلاب نبودند، دولت موقت در تابستان ۵۸ آن‌ها را به آمریكا پس داده بودند. من نمی‌گویم خیانت یا عدم خیانت بلكه این‌یك نادانی و عدم تفكر صحیح برای یك ملت انقلابی بود. (منبع : اطلاعات ۱۶ آذر ۱۳۶۴)

از سویی دیگر برخی از منابع و اطلاعات، خبر از آگاهی دولت موقت و افراد نهضت ازادی از شروع جنگ ایران و عراق می دهند، آنها با وجود اطلاعاتی که از احتمال شروع جنگ می دادند هیچ گاه مقامات مسئول و رهبری انقلاب را در جریان این ماجرا قرار ندادند. برای مثال به یک نمونه از این اخبار اشاره می کنیم :

“مارك گازیوروسكی”، نویسنده آمریكایی، در مجله “میدل‌ایست جورنال” بیان می كند كه بازرگان از سال ۵۷ از حمله عراق به ایران خبرداشته است. گازیوروسكی نوشته است: پس از استعفا، بازرگان اطلاعات موجود در گزارش كیو را به جانشینان‌شان نداد، اطلاعات در مورد تدارك حمله عراق به ایران و این كه چطور می‌توان به یاری آیبكس این تداركات را رصد كرد. مقامات ایرانی غافل از تهدیدی كه از سوی عراق متوجه‌شان بود، پاكسازی نیروهای مسلح را ادامه دادند. آن ها همچنین به رغم درگیری‌های مكرر با نیروهای عراقی طی ماه‌های پیش از حمله، تلاشی برای تقویت استحكامات دفاعی در مناطق مرزی نكردند. ایران یگان جنگی بزرگ، گردان توپخانه، گردان مسلح، یا یگان‌های هلیكوپتری یورشی در مناطق مرزی كه عراق، شهریور از آن جا حمله كرد نداشت. (منبع : دوماهنامه انیشه پویا ، شماره ۵ ، دی و بهمن ۱۳۹۱)

نهضت ازادی در دوران جنگ تحمیلی عملکردی متناقض داشت. نهضت در ابتدا از حامیان جنگ بود و جنگ را کار ایادی استکبار جهانی می دانست. نهضت بارها از عملکرد سپاه، ارتش ونیروهای مردمی در جنگ تعریف و تمجید کرد البته این روند تا فتح خرمشهر ادامه داشت و بعد آن نهضت آزادی در چرخشی ۱۸۰ درجه از مخالفان ادامه جنگ شد

در مورد تناقض مطرح شده به چند نمونه توجه کنید :

در بیانیه نهضت‌آزادی در ۱۴ مهرماه۱۳۵۹ اعلام شد: نبرد اجتناب‌ناپذیر و تحمیلی با رژیم سرسپرده عراق كه بعد از سرنگونی شاه و قوام گرفتن جمهوری اسلامی در ایران سخت به وحشت افتاده است به مراحل امیدبخش پیروزی خود نزدیك می‌شود. دلاوری‌های جوانمردان نیروهای مسلح ایران در هوا و دریا و زمین و جانبازی های برادران پاسدار و ملت بپاخاسته انقلابی به ویژه مردم دلیر و آزادة شهرهای خوزستان و كرمانشاه برای حفظ انقلاب و حاكمیت و بقاء تمامیت ارضی كشور یاد جان‌باختگان صدر اسلام را در خاطره‌ها زنده می‌كند و در دل‌های فرد فرد ابناء وطن امید و افتخار می‌آفریند و علیرغم كم لطفی‌ها و سوءنظرها از طرف افراد ناآگاه و غیرمسئول نسبت به ارتشی‌ها و اعمال بعضی از پاكسازی‌های ناشی‌گرانه كه باعث تضعیف و تخریب روحیة آنان گردیده بود امروز این فرزندان راستین اسلام و ایران به محض احساس خطر، جوانمردانه با استفاده از فنون و تخصص ارزنده نظامی خود همراه و همگام با پاسداران جان بركف اسلام و با حمایت بی‌دریغ مردم برای دفاع از ایران و اسلام و انقلاب بسیج شده و در میدان نبرد با شجاعت و دلیری فوق‌العاده خود كه صاحب‌نظران نظامی دنیا را به حیرت واداشته‌اند از جان خود گذشته و با خون خود حماسه ایثار و شهادت در راه میهن اسلامی می‌نویسند و برای مسلمانان افتخار می‌آفرینند.

نهضت‌آزادی در اواسط سال ۱۳۶۰ به نقش و عملكرد مثبت نیروهای سپاه پاسداران و ارتش تاكید می‌كند و در یكی از منشورات خویش ذكر می‌كند : دلاوران ارتش، سپاه و بسیج و نیروهای داوطلب یاد شهدای كربلا را زنده كرده و در جبهه غرب با فریاد یا مهدی(عج) ادركنی ریشه‌كن شدن ظلم و صدام را نوید دادند…فداكاری و جانبازی رزمندگان رشید اسلام و ایثار فداكاران پشت جبهه به حدی است كه سپاسگزاری خلق از آن كاری آسان نیست.

نهضت آزادی بعد از فتح خرمشهر در سال ۱۳۶۱ و در حالی که هنوز بخشی از خاک ایران در دست رژیم بعث بود به مخلفان ادامه جنگ تبدیل شد و از آن روز به بعد بیانیه های تندی علیه جنگ و مسئولین جنگ منتشر کرد علاوه بر این،در جزوه‌ها و بیانیه‌های خود تلاش كرد تا تصمیم‌گیری‌های رهبر انقلاب را نادرست جلوه دهد در بخشی از این جزوه‌ها آمده است:اگرچه از آغاز جنگ تاكنون مشاركت مردم یا گروه قابل توجه و ارزنده‌ای از مردم  بسیار قوی و مؤثر بوده اما این مشاركت بیشتر در جهت اجرا و ایثار به صورت انفعالی نه به صورت ابتكار و صاحب نظر و تصمیم بوده است. دریافت اطلاعات و اتخاذ تصمیمات در محافل محدود و به دور از مردم و مجلس صورت می‌گیرد، آنچه بر ملت عرضه می‌شود اطلاعیه‌های مختصری بعد از وقوع جریان‌ها و تبلیغات مفصل و تشویق و تحریك برای شهادت و مقاومت یا ایثار و تحمل و خدمت است. گفتارها، نوشتارها، نظرها و اوامر كلاً در جهت واحد بوده چیزی گفته و نوشته و خواسته می‌شود كه در تأیید سیاست اتخاذ شده درباره جنگ و تشدید و توسعه آن است، آن هم طبق تدبیر و ترتیبی كه در بالا تشخیص داده و تصمیم گرفته شده باشد. چنین نیست كه صدائی از مردم ـ از مردمی كه جان و مالشان را به جبهه‌ها می‌فرستند یا در پشت جبهه‌ها و در شهرهای بی‌دفاع خانه و حیاتشان را از دست می‌دهند ـ برنخیزد و كلامی از آنها نقل نشود ولی تنها صداها و كلام‌هائی در رادیو و روزنامه‌ها و در خطبه‌ها و تلویزیون انعكاس پیدا می‌كند و به آن اجتماعات و اظهاراتی اجازه ابراز می‌دهند كه در جهت پذیرش و گسترش جنگ باشد، بدون آنكه كمترین مجال و میدان به كوچكترین نغمه یا ناله مخالف و معترض داده شود (منبع : نهضت آزادی، جزوه ی تحلیلی پیرامون جنگ و صلح ۱۳۶۳ )

نهضت در سال ۱۳۶۴ با صدور نامه‌ای به اعضای شورای عالی دفاع، عملكرد این شورا را منفی دانست و دفاع جمهوری اسلامی ایران را بعد از فتح خرمشهر، به زیاده‌طلبی و كشورگشایی تشبیه كرد. در بخشی از نامه آمده است: پس از فتح خرمشهر كه به نظر ما نقطه عطف تبدیل جنگ تدافعی به نبرد تعرضی برای تصرف بصره و ساقط ساختن صدام و حزب بعث و تأسیس جمهوری اسلامی در عراق و اولین گام در راه صدور انقلاب بود، ما و بسیاری از صاحب‌نظران را كه در بیرون راندن دشمن و دفع فتنه از مرزها با ما و دولتمردان موافق بودند اعتقاد بر این بود كه شرایط مساعدی برای فتح باب مذاكره و قبول صلحی عادلانه، شرافتمندانه و خداپسندانه میان دو ملت مسلمان ایران و عراق فراهم آمده است. شرایطی كه استفاده صحیح و منطقی از آن می‌توانست هم خواست‌های حقه ملت ایران را جامه عمل پوشاند و هم مقدمه استعفا و سقوط حزب بعث شود و هم به انقلاب اسلامی در جهان آبرو و اثری دیگر بخشد. اگرچه در آغاز برخی از تصمیم‌گیرندگان روی خوش به مذاكرات نشان داده و حتی موافقت فرمانده كل قوا را در این امر اعلام داشتند اما به زودی به این تصور و امید كه می‌توانند شجره خبیثه‌ای را كه سست شده به نیروی سپاهیان ایران و پشتیبانی مردم مسلمان عراق از بنیان براندازند، به جای توصیه قرآنی ایجاد امت “واسط و شاهد” و “مدینه”ای كه نمونه و الگوئی برای الهام و جذب جهانیان و صدور اسلام به اقطار عالم باشد، با طرح شعار “راه قدس از كربلا” جبهه گسترده‌تری گشوده، آزاد ساختن قدس شریف و مقابله نظامی با كفر جهانی را در صدر برنامه و تبلیغات خود قرار دادند. به نظر ما بطلان این استدلال كه “فرصت تجدید قوا و تجهیز مجدد را از ارتش روبه‌زوال بعث باید گرفت”، گرچه هنوز به قوت تمام بر آن تكیه می‌شود، عملاً ثابت شده است. تجربه پس از فتح خرمشهر نشان داد كه باغبانان شرق و غرب و اذناب منطقه‌ای وابسته به آنان در بحبوحه جنگ و در سخت‌ترین مراحل آن این شجره خبیثه را سیراب نموده‌اند و این در شرایطی است كه فرصت تجدید قوا و تجهیز را به تدریج از دست می‌دهیم یعنی روزبه‌روز نیازمندتر به اسلحه مستكبرینی می‌شویم كه خیال براندازی آنها را در سر می‌پرورانیم

در حالی که در سال ۱۳۶۴ نیروهای مردمی در جبهه ها مشغول ایثار و فداکاری برای آرمان ها و کشور خود بودند، نهضت آزادی در بیاینه ای تحت عنوان “پایان عادلانه جنگ بی‌پایان” به شعار های این مردم هم رحم نکرد. بخشی از این بیانیه :  آیا هر ناظر بی‌طرف به این جمع‌بندی نمی‌رسد كه جنگ میان عراق و ایران، كه بنا به قول و قبول خود آقایان جنگی است تحمیلی، چون از هر جهت به سود ابرقدرت‌های غرب و شرق و اسرائیل جریان داشته است، همگی با میل و رغبت تمام آتش بیار معركه و خواهان سرسخت ادامه آن شده‌اند؟ وقتی بی‌اعتنایی و مخالفت مقامات ما یا پیشنهادهای واقعی یا ساختگی صلح را می‌شنیدند یا شعارهای شیرینی نظیر “جنگ‌جنگ تا پیروزی” و “جنگ‌جنگ تا رفع فتنه در عالم” از ایران به گوششان می‌رسید آیا در خلوت و خاطر خود نمی‌گفتند “جانا سخن از زبان ما می‌گویی؟” ما البته تهمت نمی‌زنیم كه متولیان ما مزدوران و مجریان سیاست بیگانگان هستند ولی اگر تعصب و تكبر وجود نداشت و انحصار و اختناق و استبداد بر جمهوری اسلامی ایران سایه نینداخته بود تاریخ قرون شانزده و هفده میلادی تكرار نمی‌گردید

نکته ای که اینجا حائز اهمیت می شود و جالب است : نهضت آزادی بعد از فتح خرمشهر اعتقادی به ادامه جنگ نداشت، بنابر این طبیعی بود که هیچ کدام از اعضای نهضت آزادی در جنگ بعد از خرمشهر حضور نداشته باشند؛ اما طبق گفته ی خود سران نهضت آزادی، حتی قبل از فتح خرمشهر (از شهریور ۱۳۵۹ تا خرداد ۱۳۶۱ ) هیچ کدام از اعضای نهضت در جنگ حضور نداشتند !!!

عملکرد نهضت آزادی در جنگ آنقدر مبهم و حتی مشکوک بود که موافقین امروز آنها هم، در آن دوره از منتقدین سر سخت انها بودند؛ عطاءالله مهاجرانی در سرمقاله روزنامه اطلاعات مورخ ۲۰ مرداد ۱۳۶۲ نوشت: چه تقارن شگفتی. بمباران گیلانغرب توسط صدام و بمباران نظام جمهوری اسلامی توسط بازرگان. صدام مستقیماً بمب‌های خوشه‌ای را بر سر مردم می‌ریزد و بازرگان، امید و آرمان همان مردم را نشانه می‌رود. یورش نظامی صدام، و تهاجم تبلیغاتی و سیاسی بازرگان، نوعی تناسب و تطابق دارند.

حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی هم در جلسه ای در مجلس به علت همگامی کامل آنان با صدام، “نهضت آزادی” را “نکبت آزادی” نامید

نامه ی سرنوشت ساز

جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي، وزير محترم كشور- ايّده الله تعالي‏

در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي مسائل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است. آنچه بايد اجمالاً گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولتِ موقتِ اولِ انقلاب شهادت مي‏دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به امريكا است، و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد امريكاي جهانخوار را، كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد مي‏دانند. و اين از اشتباهات آنها است.

در هر صورت، به حسب اين پرونده‏هاي قطور و نيز ملاقات‌هاي مكرر اعضاي نهضت، چه در منازل خودشان، و چه در سفارت امريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، كه اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند ملت‌هاي مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا مي‏زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران مي‏خورد كه قرنها سر بلند نمي‏كرد، و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‌هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‌هاي ديگر، حتي منافقين (اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان) بيشتر و بالاتر است. «نهضت آزادي» و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاي آنها كه منتشر كرده‏اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي‌الموالي امير‌المؤمنين را در نصب ولات و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را – نعوذ باللَّه- تخطئه [نمايند]، بلكه مرتد بدانند! و يا آنكه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.

نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مي‏گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند.

و السلام علي من اتبع الهدي. توفيق جنابعالي را از خداوند تعالي خواستارم.

روح الله الموسوي الخميني

(صحيفه امام، جلد ۲۱، صفحات ۴۸۱ و ۴۸۲ )

 

آنچه خوانديد، نامه اي است از امام‌خمينی در بهمن ۶۶ به وزير كشور وقت كه بر مبنای مفاد آن، نهضت آزادي تا كنون براي هيچ امري از امور قضايي  و اجرايي واجد صلاحيت شناخته نشده و رد صلاحیت شده است

این نامه در ابتدا محرمانه بود و چند سال بعد از رحلت امام منتشر شد که از همان ابتدا تا كنون، نهضت آزادي برطبل جعلي شمردن آن مي كوبد و مدعی است نامه دستخط سیداحمد اقا (فرزند امام) است.

 

اما شرح ماجرا

قصد ورود نهضت آزادي به انتخابات مجلس سوم

در زمستان سال ۱۳۶۶ و در اوج جنگ تحميلي، با نزديك شدن به پايان دوره دوم مجلس شوراي اسلامي، بحث‌هاي انتخاباتي براي مجلس سوم در جامعه مطرح بود. در اين فضا طبيعي بود كه گروه‌هاي مختلف جهت جلب آراي جامعه فعالیت کنند. در آن فضا، نهضتی ها هم دست به تحرک بيشتر در فضاي انتخاباتي زد و خود را آماده می کرد تا با گرفتن ژست اصلاح گري و صلح‌طلبي وارد مجلس شود

سيد علي اكبر محتشمي پور(وزير كشور وقت) در همين باره گفته است: درزمستان ۶۶ سلسله مسائلي اتفاق افتاد، از جمله اينكه نهضت آزادي فعال شد تا در انتخابات شركت كند. اين را بگذاريم در كنار ساير فعاليت‌هاي نهضت آزادي شامل انتشار بيانيه ها، سخنراني‌هايي كه در استانهاي مختلف انجام مي دادند و عمده صحبت هايشان هم در ارتباط با جنگ و شيوه رهبري امام و اصل ولايت فقيه بود و بسياري از مباني و اصول را زير سؤال مي‌بردند و در جامعه، ذهنيتي منفي را ايجاد مي كردند. گرچه اكثريت قاطع مردم توجهي به اين حرف‌ها نداشتند و امام را از صميم قلب باور داشتند. آمدن نهضت آزادي به صحنه انتخابات دو پيامد مشخص داشت: اول اينكه ممكن بود عده‌اي از اينها انتخاب شوند و به مجلس بروند و ما را برگردانند به اول انقلاب و مسائلي كه بني صدر و دولت موقت و نهضت آزادي در دوران قبل از جنگ ايجاد كردند … يك بحث هم اين است كه اينها اگر شركت هم مي‌كردند، مردم به آنها رأي نمي‌دادند، اما حداقل فرصت پيدا مي‌كردند كه با شدت بيشتر و در گستره وسيع‌تري، حرف‌هايشان را در داخل و خارج كشور تبليغ كنند و به اين ترتيب نيروهاي ما در جبهه‌ها [از نظر روحي] به شدت آسيب مي‌ديدند. (ماهنامه يادآور، شماره اول، ميزگرد با حضور سيد علي اكبر محتشمي پور، صفحات ۴۵ و ۴۶)

وزير كشور وقت براي روشن شدن صريح تكليف خود در همين باره نامه اي در تاريخ ۳۰ بهمن ۶۶ به امام نوشت و درباره صلاحيت اعضاي نهضت آزادي جهت نامزدي در اين انتخابات سوال کرد : مسئولين نهضت با سمپاشي هاي خود نسبت به سياست هاي دولت، دفاع مقدس و جنگ، مسئله برائت از مشركين و فاجعه خونين مكه مكرمه، جهاد مالي و تصميمات شوراي عالي پشتيباني جنگ و بالاخره فرمايشات اخير حضرت امام- روحي فداه- راجع به حكومت و ولايت مطلقه، در جهت مبارزه و تضعيف نظام جمهوري اسلامي گام برداشته‏اند.

با عنايت به مراتب فوق خواهشمند است ارشاد فرماييد كه:

  1. آيا نهضت آزادي با چنين عقايد و تفكراتي مي‏تواند به عنوان يك سازمان حزب و تشكيلات سياسي در جمهوري اسلامي به رسميت شناخته شود؟
  2. در حالي كه ماده سي قانون انتخابات از جمله شرايط تأييد صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس شوراي اسلامي را:

الف) اعتقاد و التزام عملي به اسلام

ب) اعتقاد و التزام عملي به نظام جمهوري اسلامي ايران مي‏داند، آيا نهضت آزادي صلاحيت دارد كه در انتخابات مجلس شوراي اسلامي شركت نموده و نماينده‏اي در مجلس داشته باشد؟ (صحيفه امام، جلد‏۲۰، صفحات ۴۷۹ و ۴۸۰)

 

در جواب همين سؤالات بود كه امام خميني آن پاسخ مهم را داد  و ضمن برشمردن مفاسد عملي و فكري اعضاي نهضت آزادي، صريحاً اعلام كردند كه “نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند” و ” بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.”

نكته جالب در مورد این نامه این است که  امام ( احتمالاً با پيش‌بيني برخي‌مسائل) با آنكه اين نامه فقط خطاب به وزير كشور بود و تكليف او و پاسخ سؤالش را روشن مي‌كرد، از آن نامه ۵ نسخه ديگر هم تهيه و براي سران قوا و نخست وزير و وزير اطلاعات هم ارسال نمودند.

محتشمي پور در اين باره هم گفته است: نامه هايي كه امام مي نوشتند آنهايي كه بايد اعلام مي شد مي‌دادند راديو تلويزيون و در روزنامه‌ها مي‌نوشتند و آنهايي كه بايد فقط شخصي به دست فرد (يعني نامه هاي شخصي) برسد اسم طرف را مي نوشتند. يكي را براي خود آن طرف مي فرستادند و اصل نامه را نگه مي داشتند براي مؤسسه تنظيم و حفظ آثار امام. اما اين نامه علي رغم اينكه شخصي بود و فقط تكليف بنده را به عنوان وزير كشور مشخص كرده بود، چون در ارتباط با دستگاه هاي قضايي و دولتي هم مطلب داشت، فرمودند براي سران سه قوه يكي يك كپي از اين نامه بفرستيد. براي رياست جمهوري، رياست مجلس، رئيس دولت (نخست وزير)، رئيس قوه قضائيه و يك نسخه هم براي وزارت اطلاعات‌بفرستيد. يعني عملاً ۵ نسخه كپي امام براي تمام سران ارسال شد و همه در جريان قرار گرفتند.

بر همين مبنا اعضاي نهضت آزادي در انتخابات مجلس سوم ردصلاحيت شدند.

پس از وفات حضرت امام و در پايان دوره سوم مجلس شوراي اسلامي، كه انتخابات مجلس چهارم پيش‌رو بود و احزاب جهت ورود به آن فعال شده بودند، نهضت آزادي هم فعال شد.

محتشمي پور ماجرا را چنين بیان می کند: ما در دوره سوم در اين اواخر ديديم دوباره بحث نهضت آزادي طرح مي‌شود، اينها دومرتبه فعال شدند وغيره. بعضي از دوستان به ما گفتند كه شما آن نامه اي كه حضرت امام دادند، ندادند كه شما بگذاريد در گنجه! اين براي اين است كه تكليف مردم روشن شود و باتوجه به حال‌و هوايي كه دارد به وجود مي‌آيد و مسائلي كه در ارتباط با غرب و امريكا و غيره و نامه هايي كه مي‌فرستند خدمت مقام معظم رهبري كه بايد رابطه با امريكا برقرار شود و فشارهايي كه دارد مي آيد، به نظر مي‌رسد كه اين نامه بايد به اطلاع مردم برسد. ما گفتيم خب، بله. البته از نمايندگان سؤال كرديم و ايشان هم گفتند كه اشكالي ندارد، نامه را داديم به يكي از مجلات كه پاسدار اسلام بود. (ماهنامه يادآور، شماره اول، ميزگرد با حضور سيد علي اكبر محتشمي پور،صفحه ۱۳۴)

پس از انتشار متن نامه در ماهنامه پاسدار اسلام در دي ماه ۱۳۶۸، نهضت آزادي بلافاصله مدعي شد كه اين نامه جعلي است و مرحوم حاج احمدآقا را متهم به جعل نامه نمود و به قوه‌قضائيه در اين باره شكايت كرد.

اين ماجرا با پيگيري جدي و محكم يادگار امام پيگيري شد و حتي با درخواست شخص حاج احمدآقا (به رغم آنكه طبق قانون مصوب مجلس درباره آنكه مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام را مرجع صلاحيت دار جهت اعلام نظر كارشناسي درباب صحت انتساب مطالب منتسب به امام دانسته بود) اصل دستخط را در اختيار قوه قضائيه قرار گرفت و چند كارشناس خبره خط شناس دادگستري مأمور بررسي و اعلام نظر كارشناسي شدند.

مجيد انصاري در اين باره گفته است: مرحوم حاج احمد آقا در جهت عمل به وصيت نامه امام از دادگستري درخواست كارشناسي خط و امضاي مبارك حضرت امام را نمودند و كارشناسان خبره دادگستري با استفاده از ابزار مخصوص و پس از چند روز كار تخصصي بر روي نامه مزبور، به اتفاق بر اصالت نامه و صحت صدور آن از طرف حضرت امام (رحمه‌الله عليه) رأي دادند. (روزنامه كيهان، ۱۱ شهريور ۷۷؛ به نقل از در سراشيبي سقوط، انتشارات كيهان، صفحه ۸۵)

با رای دادگاه ابراهیم یزدی بدلیل اتهام به سیداحمد خمینی به ضربه شلاق محکوم شد که البته مورد عفو سیداحمد اقا قرار گرفت

دوستان امروز و دشمنان دیروز :

قبل از گذار از دهه پر رمز و راز شصت و صحبت در مورد موقعیت فعلی نهضت آزادی بد نیست نگاهی به دشمنان دیروز نهضت آزادی بیندازیم:

بدون شک نیروهای موسوم به جناح چپ را می توان از دشمنان درجه یک نهضت ازادی به شمار آورد، این نیروها که امروز از اصلاح طلبان به شمار می روند تندروی هایی علیه نهضت ازادی و اعضای آن داشته اند که البته امروزه خود این تندروی ها را پیراهن عثمان کرده و از مظلومیت نهضت ازادی سخن می گویند !

به چند نمونه توجه کنید :

مهدی کروبی که در انتخابات سال ۸۸ تمام تلاشش را برای جلب رضایت نهضت آزادی کرد، در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه در ۱۶ مهر ۱۳۶۱ در مورد نهضت می گوید : نهضت آزادی عامل همه ی بدبختی های ماست … نهضت آزادی باید محاکمه شود. او به این مقدار هم راضی نمی شود و در بخشی از سخنانش می گوید : واقعاً ماجرای اینها [سران نهضت آزادی]، ماجرای برادر حاتم طایی شده است. برای اینکه می خواهند شهرت بیابند، نام و نشان بیابند، ولو به ادرارکردن در آب [زمزم] باشد .

این تعبیر را بعدها  مرحوم هاشمی رفسنجانی هم استفاده کرد البته کمی با ادب تر ! وی در نمازجمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۶۴، رفتار مهندس بازرگان و دکتر یزدی در مصاحبه با لوموند را به “برادر حاتم طایی و چاه زمزم” تشبیه کرد: اینها تمایل دارند که مطرح بشوند و نوعاً سیاست برادر حاتم طایی در مورد چاه زمزم را دارند…اینها با لوموند مصاحبه کردند و آن حرفها را زدند که همه اش دروغ و تهمت است یا اکثرش دروغ و تهمت است.

سال ۶۲، چند ماهی تا انتخابات مجلس دوم باقی بود که نهضت آزادی سخن از آزادی انتخابات به میان آورد. میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت، در مصاحبه با  با روزنامه جمهوری اسلامی گفت: شعار تأمین آزادی انتخابات نمی تواند در هنگامه جنگ به عنوان وسیله ای جهت تضعیف جبهه ها به کار گرفته شود و واقعا بنده از این همه پر رویی متعجبم.موسوی سپس طعنه ای سنگین به جریان نهضت آزادی زد: مسئله لیبرال ها روشن است؛ چون آنها یقین پیدا کرده اند که مردم بدان‌ها رأی نخواهند داد، برای امریکا غذا تهیه می کنند

مجید انصاری، از شیوخ امروز اصلاح طلبان، در آن مقطع در صحن علنی مجلس، نهضتی‌ها را به خاطر قصد برگزاری میتینگ محکوم کرد. او گفت: ته مانده‌ی این گروهک های وابسته چه از نظر فکری، چه از نظر سیاسی در کشور می بینیم که به بن بست کامل رسیده اند و برای شکست این بن بست مذبوحانه دست و پا می زنند

اما معروف ترین درگیری آن روز ها را می توان درگیری معین فر با هادی غفاری دانست،معین‌فر حمله هادی غفاری را اینگونه توضیح می‌دهد: حدود ۱۰ نفر از نمایندگان محترم بر سر آقای صباغیان ریختند و با ضربات مشت و لگد ما را مضروب و مصدوم کردند. خصوصاً حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای هادی غفاری با خارج ساختن کفش از پای خود و کوفتن‌های مرتب بر سر و صورت و بدن اینجانب گوی سبقت را از دیگران ربودند

بهزاد نبوی که به چریک پیر اصلاحات معروف است در مورد نهضتی ها می گوید  : نهضتی ها در موقعی که قدرت را در دست داشتند از همه انحصارگرتر بودند. ما نهضت آزادی را در سرنوشت انقلاب و نظام موثر نمی دانیم. مگر از سال ۶۰ تا به حال چند نفر عضو جدید گرفته اند

محمد سلامتی(دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) در مورد عملکرد این گروه در دوران جنگ تحمیلی معتقد است : نهضت ازادی در قبل از پیروزی انقلاب در حد توان در برابر رژیم ایستاد، اما متاسفانه در جریان جنگ تحمیلی به مرز «خیانت» رسید

اما با تمام این دشمنی ها امروزه نهضت زادی در جبهه اصلاحات دست در دست دشمنان دیروز خود دارد

 

نهضت آزادی وانتخابات‌های جمهوری اسلامی :

نهضت ازادی همواره موضع گیری های متفاوتی نسبت به انتخابات های برگزار شده در دوران جمهوری اسلامی دارد . انتخابات مجلس اول را پاک و درست می دانند (شاید چون توانستند به مجلس راه یابند ) برخی از انتخابات ها را هم تحریم کردند و بیانیه های مفصلی مبنی بر عدم شرکت در انتخابات داده اند (مانند انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۰ ) .

نهضت ازادی در انتخابات اول ریاست جمهوری از عضو خود ،حسن حبیبی، حمایت کرد که وی ناکام ماند

در انتخابات سال ۱۳۶۴ مهدی بازرگان نامزد ریاست جمهوری شد که وی رد صلاحیت شد و در اعتراض به این رد صلاحیت انتخابات را تحریم کردند .

نهضتی ها انتخابات سال ۱۳۶۸ را هم تحریم کردند و بعد از انتخابات نامه ای انتقادی به رییس جمهور منتخب (هاشمی رفسنجانی) نوشتند که مرحوم هاشمی هم تحمل نقد آنها را نداشت و آنها را دستگیر کردند.

در زمستان سال ۱۳۷۴ دکتر یزدی جانشین مهندس بازرگان و دبیرکل  نهضت آزادی به همراه چند تن دیگر، برای انتخابات پنجمین دوره مجلس ثبت نام کردند که صلاحیت آنها تأیید نشد.

یزدی برای انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری (۱۳۷۶) از سوی نهضت آزادی اعلام کاندیداتوری کرد که از قبل مشخص بود رد صلاحیت می شود. ولی، او و مؤتلفین نهضت آزادی، در انتخابات دوم خرداد۱۳۷۶، رأی سفید دادند و علناً از هیچ کاندیدایی حمایت نکردند، و طی بیانیه ای مردم را هم به دادن “رأی اعتراض سفید” فرا خواندند.

در انتخابات مجلس ششم (۱۳۷۸ )  نهضت ازادی جنب و جوشهایی داشت اما در نهایت از حامیان اصلاح طلبان شدند . حسن روحاني دبیر شورای عالی امنیت ملی دولت اصلاحات، در واکنش به حضور انتخاباتی نهضت آزادی و مؤتلفان، در بهمن ۷۸  چنین گفت: به نظر من گروه​هاي موسوم به فعالان ملي مذهبي نه ملي هستند و نه مذهبي… افرادي كه رودرروي امام (ره) ايستادند، با جنگ مخالف بودند و در زمان دفاع مقدس از پشت به كشور خنجر زدند و در دوره سازندگي هم هيچ قدم موثري براي كشور برنداشتند، آنها اسم خود را «ملي مذهبي» گذاشته​اند. اين اصطلاحات، گمراه​كننده است و با واقعيت منطبق نيست.

 

ابراهیم یزدی نهضت آزادی

مرگ نهضت آزادی

ابراهیم یزدی دبیر کل دوم نهضت ازادی ایران در روز پنجم شهریور ۱۳۹۶، در سن ۸۵ سالگی در ترکیه درگذشت . بعد از درگذشت وی، نیویورک تایمز در گزارش خود با عنوان «درگذشت مخالف برجسته ایرانی»، به اخذ تابعیت آمریکایی آقای یزدی در سال ۱۹۷۱، نیز اشاره کرد. واشنگتن پست هم با ذکر سابقه شهروند آمریکایی بودن وی، از او به عنوان «وزیر خارجه‌ای که مخالف حکومت ایران شد»، یاد کرد

صادق زیباکلام در روزنامه اعتماد گفت : درگذشت دکتریزدی، پایان نهضت آزادی است !

واقعا هم همین گونه بود با در گذشت یزدی و روی کار آمدن توسلی نهضت ازادی دیگر آن کنش های اجتماعی را ندارد از طرف دیگر باید توجه داشت که نهضت ازادی هیچ گاه در پی جذب جوانان نبوده و با همان پیرمردهای دهه ۳۰ به کار خود ادامه داد که امروزه خیلی از انها یا در قید حیات نیستند یا آخرین سالهای عمرشان را می گذارنند. البته ناگفته نماند تنها استفاده ای که این روزها از نهضت آزادی می کنند پرسش ها و گفتگوهایی با محور تاریخ انقلاب است که بدون شک نمی توان نهضت را بی تاثیر در این تاریخ دانست و واقعا هم دور از عقل و انصاف است که پیرمردها، تاریخی را که در حافظه خود دارند ، دست نخورده به خاک گور بسپارند؛ وقت خداحافظی با پیرمردهای مطرود و مشکوک تاریخ انقلاب اسلامی فرا رسیده. دوران عبرت‌گرفتن از سرنوشت آنها و ورق زدن داستان‌شان، اما تازه آغاز شده

در مقاله ای دوستی، زیبا نوشته بود : گروه موسوم به نهضت آزادی را می‌توان حزبی «عقیم» قلمداد کرد که کم‌تر در عرصه زایش و تربیت نیرو توفیق داشته است.آنان از بدو پیدایش و حتی در دورانی که پس از پیروزی انقلاب قدرت را در دست گرفتند، تنها در سطح نخبگان و مراکز تصمیم‌گیری فعالیت می‌‎کردند و ارتباط با بدنه اجتماعی را فروگذاردند. اینک با مرگ اغلب چهره‌های نمادین و مشهور این جریان و فقدان نیروهای شناخته شده و فعال درمیان آنان، شاید بتوان بی‌عاقبتی را در پیشانی این حزب خواند و آن را جریانی تمام شده دانست، چنانکه بسیاری از فعالان سیاست اینگونه می‌اندیشند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 7 =